زایش شعر
شعری برای نوشیدن
جامی که سرکشیدنِ تقدیر است
خودم، تجویز کرده برای دکتر
سنگ، بیهوا تاب/ در هوا دنبالِ…
کبوتری در آب جان میکند
و آبی انعکاسِ آسمان است
یا دریا/ برعکس
«چه فرقی میکند؟»
مهم آبیاست که میخورده
از هرکجا حالا... حالا که مرده.
آب، شعر میشود
کبوتر قربانی
و شاعر، مینوشد
جامی برای قربانی
زبان، خیسِ شعر است
و کبوتر باز
رفعِ عطش کرده باشد انگار، میپرد.
گنبدِ خورشید پایینتر
آسمان، آبی است
در آبِ حوضِ کنارِ من
شعری میتابد انگار
از آفتاب.
جامی که سرکشیدنِ تقدیر است
خودم، تجویز کرده برای دکتر
سنگ، بیهوا تاب/ در هوا دنبالِ…
کبوتری در آب جان میکند
و آبی انعکاسِ آسمان است
یا دریا/ برعکس
«چه فرقی میکند؟»
مهم آبیاست که میخورده
از هرکجا حالا... حالا که مرده.
آب، شعر میشود
کبوتر قربانی
و شاعر، مینوشد
جامی برای قربانی
زبان، خیسِ شعر است
و کبوتر باز
رفعِ عطش کرده باشد انگار، میپرد.
گنبدِ خورشید پایینتر
آسمان، آبی است
در آبِ حوضِ کنارِ من
شعری میتابد انگار
از آفتاب.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 0:0 توسط barbod atash
|
این وبلاگ دل نامه ای است که برای تو می نگارم