ستیز***
دربغض,صدا,اشک,سکوت
جان میدهم
صداویرانم میکند
سکوت میمراندم
ودرهجرت دوباره
میان باورها
جان میسپارم
نه خلوص میبینم
نه حضور
نه صداقت
نه وجود
آنچه هست
گوئی نیست
آنچه نیست
گوئی هست
وباور جان میدهد
درمیان ناباوری
تا کوچ کنم
به شهر تنهائیها
دردوری از ستیز
آنگاه که میمیرم
دربیصدائیِ
هزاران سخن
...آری...
ناگفته کوچ میکنم
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:23 توسط barbod atash
|
این وبلاگ دل نامه ای است که برای تو می نگارم